خرید بک لینک
قاصد قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار باز آمد و اکنون خبر از خویش ندارد سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل، ولی مهر رفت و ماهِ آبان نیز آرامم نکرد با من سخنت نیست ولی بهر تسلی گویم به دل خود ز زبان تو سخنها صدبار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت یک جمله شکایت به نگارم ، بنگارم سینه ام را چاک ها کردی به پیکان ستم خوب کردی، کلبه تاریک ما روزن نداشت با هواپ

برچسب: قاصد, نویسنده: هلیا کریمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:43

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟ سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟ روزگاری من و او ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم بسته سلسله سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمز

برچسب: دوستان,پریشانی, نویسنده: هلیا کریمی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:43

صفحه بندی