
قاصد
قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار باز آمد و اکنون خبر از خویش ندارد سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل، ولی مهر رفت و ماهِ آبان نیز آرامم نکرد با من سخنت نیست ولی بهر تسلی گویم به دل خود ز زبان تو سخنها صدبار قلم تیز شد و خاطره نگذاشت یک جمله شکایت به نگارم ، بنگارم سینه ام را چاک ها کردی به پیکان ستم خوب کردی، کلبه تاریک ما روزن نداشت با هواپ
برچسب: قاصد,
نویسنده: هلیا کریمی
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 23:43